کارایی که تازگی ها می کنی
گل پسرم که زود به زود بزرگ و بزرگ تر می شی. تازگی ها یاد گرفتی بای بای می کنی دستمونو می گیری و راه می ری تند تند و خودت جهتتو انتخاب می کنی بابا و مامان و صدا می کنی و بعضی وقتی که حرف می زنیم به زبون خودت حرف می زنی. دیروز 3 اسفند ماه 91 بود و با بابایی شما رو بردیم نمایشگاهی که برای کودکان بود و کلی برات خرید کردیم کل وقتی که اونجا بودیم خوشحال بودی و سرت کلی گرم بود از اونجا برات یک تاتی رو گرفتیم و شما قشنگ باهاش راه می ری . یاد گرفتی راه می ری تا دم کشوی لباس یا کابینت آشپذخونه اونجا می شینی در کشو رو باز می کنی و هر چی لباس توشه می ریزی بیرون:) یاد گرفتی در پشت پیانو خرگوشی رو باز می کنی و همه باطریهاشو در می یاری :) دور خونه باید رات ببریم و خلاصه داستان که هر روزی ازت یک چیز تازه می بینیم و با بابایی کلی ذوق می کنیم . راستی امروز خودت دراز می کشیدی و می نشستی دراز می کشیدی و می نشستی :))) خیلی جالب بود:) عاشقتم.

اینجا داری در کشوتو باز می کنی

خودت کنار تختت وایسادی

عاشق این گویتی که وقتی تکونش می دی اکلیلاش برق می زنه

این کادوی جشن سده بود و سالگرد عقد قمری من و بابایی(تولد پیامبر) که این روزا کلی توش بازی می کنی و دوسش داری

عاشق این کلاغه هستی که به تختت آویزونه برات شعر کلاغرو می خونم و کلی ذوق می کنی باهاش

سام کامیون سوار

سام خوشحال در حال ورق زدن کتاب( کتاب حیوونا رو کلی دوست داری و من که برات می خونمش خیلی دوست داری و می خندی)



کارایی که تازگی ها می کنی
